سلام...
خوبید؟؟؟؟
اطلاعیه
پس از دیدن شادی اقوام به منظور نرفتن این جانب(بهتره بگیم نبردن) طی یک عملیات انتحاری تصمیم به بمباران برچک این دشمنان به اصطلاح دوست کردیم که به کمک قوه ی الهی سربازان گمنام امام زمان سربلند بیرون امدن و توانستند روی این افراد نفوذی را کم کنند
بله بالا خره با کلی مخ زنی (البته فقط تاکید می کردیم که نخیر از درس ها عقب نمی افتیم)تونستیم عازم کربلا بشیم
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چیه جریان اون اعلامیه بالا رو نمی دونید...؟ نمی دونی وقتی سبی فهمید مامان و بابا نمی خواهن من و ببرن چقدر ذوق کرد اخه نمی دونم چی به این بچه اضافه یا کم می شه که از نرفتن من ذوق کرد غش غش می خندید پسره ی فسقلی
21 دی تولد یکی از بچه ها بود نگاه کنید چه پیامکی داره:
و بلاخره فردا ,21 دی ,شانزدهمین سالروز طلوع یگانه اختر تابناک علم و ادب و هنر ,.....جون و یگانه چرخ دنده ی چراغ فروزان , در صنعت هوا فضا بر شما مبارک باد!
(اسمش رو ننوشتم که ریا نشه)
راستی کتاب بیشعوری رو خوندید اگر نخوندید حتما بخونید کتاب الکترونیکیه تو بازار پیداش نمی کنید سرچ کنید یافت می شود می خواستم چند تا لینک براتون بزارم ولی متاسفانه همشون فیلترند ببخشید
+ نوشته شده در شنبه 1 بهمن1390ساعت 23:10  توسط z.s
|
۱ . امام صادق(علیه السلام) مى فرماید : «روز نوروز ، روزى است که خداوند متعال در آن از بندگانش پیمان و میثاق بندگى گرفته است که چیزى را شریک خداوند قرار ندهند و به پیامبران و جانشینان آن ها ایمان بیاورند و روز نوروز ، اولین روزى است که خورشید طلوع کرد.. . روزى است که در آن کشتى نوح به خشکى رسید.. . روز نوروز ، روزى است که خداوند متعال جبرئیل را بر پیامبرش نازل کرد و روزى است که پیامبراکرم(صلى الله علیه وآله) حضرت على(علیه السلام) را بر دوش گرفت تا بت هاى قریش را از بالاى خانه خدا پایین بیاورد.. . و آن روزى است که حضرت على(علیه السلام) در این روز بر دشمنانش در جنگ نهروان پیروز گشت .. .
۲ . امام صادق(علیه السلام) باز مى فرماید : «هنگامى که روز ]عید[ نوروز آمد ، غسل کن و بهترین و پاک ترین لباست را بپوش و با بهترین عطرها خود را خوش بو کن و در این روز ، ]مستحب است[ روزه بگیرد .»•
۱ . ر .ک : بحارالانوار ، علامه مجلسى(رحمه الله) ، ج ۵۶ ، ص ۶۱ ، ۶۲ ، ۶۶ ; ج ۵۷/
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 5 آذر1390ساعت 15:13  توسط z.s
سلام...
تا حالا شده یه نفر ازتون یه سوال بپرسه شما جواب بدین و بعد دوباره یه سوال دیگه شما با اکراه جواب بدید دفعه ی سوم که سوال می پرسه بدون هیچ دلیلی بخواین خفش کنید و کلی بهش فحش بدین و سرش داد بزنید
تا حالا شده حس کنید همه ی انرژی ها ی اطرافتون رو حس می کنید مثلا وقتی یکی داره رو کاغذ می نویسه شما حس کنید داره رو تن شما می نویسه یا وقتی یکی داره باهاتون حرف می زنه حس کنید کلماتش مثله یه گلوله داره می خوره به تنتون و سوراخ سوراختون می کنه
تا حالا حس کردین که به هیچ دردی نمی خورید ولی خیلی خودتون رو دسته بالا گرفتید
تا حالا شده فکر کنید بعضی چیزا رو دیدید که ممکنه تو اینده اتفاق بیوفته و مثله چی منتظر شونید که اتفاق بیوفتند ولی حتی یه کو چولو هم ازشون خبری نیست
تا حالا شده چیز هایی که دور و برتون اتفاق می افته دیگه براتون اون جذابیت رو نداشته باشه که قبلا داشته و شما در به در دنبال این حس گم شده باشید و لی هیچ پیدا نکنید حتی یه سر نخ
تا حالا شده متوجه ی یه موضوعی بشید که کاملا اشتباهه و شما تمام اینده تون رو برپایه و اساس همین موضوع گذاشته باشید
از تمام دوستان عزیزم برای این که تولدم یادشون بود متشکرم
+ نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1390ساعت 14:13  توسط z.s
|
می دونی ....دلم برا سبی جونم خیلی تنگیده؟؟؟؟
راستی یه سوال شما هم سرتون شلوغه؟؟؟؟؟
این جریان مرگ و میر و براتون گفتم....!؟نه گفتم؟؟؟
امسال یه گروه بهمون اضافه شدن یعنی تکمیل ظرفیت کردن نمی دونم برای چی ولی کردن دیگه حالا ولش لش
می خواستم این و بگم امسال ما کنار یکی از همین جدید ها نشستیم بعد از چند هفته گذشتن از سال تحصیلی کاشف به عمل امد که بله این خانم یا درست ترش این دختر خانم وقتی دبستان بود بغل دستیش فوت می کنه بعد که اومد راهنمایی بغل دستیش بازم فوت می کنه از انجا که می گویند تا سه نشه بازی نشه ما هم قراره به رحمت خدا بریم 
حالا جالب این جاست بچه ها می گن بنده جام رو با یکی از این خر خون ها عوض کنم لااقل یک رقیب کنکور کم بشه یکیم یکیه(دوست و رفیق ما داریم
)
ولی ما چون علاقیه شدیدی به دوستان خود داریم این پیشنهاد رو قبول نکردیم
دارم یواش یواش تحلیل رفتن ماهیچه هام رو حس می کنم
حس می کنم که قلبم داره کند و کندتر می زنه
خوب دارم حس می کنم که نفس کشیدن برام چه قدر سخت شده
واااااااااااااااااای خدای من دیدارمون دیگه نزدیکه
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دوستان اگر ما رو دیگه ندیدین لطفا حلالمون کنید
+ نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت 18:32  توسط z.s
|
زن
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....
براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است
و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد...
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!
و این رنج است
+ نوشته شده در شنبه 23 مهر1390ساعت 11:50  توسط z.s
|